گفت و گو درس پنج

گفت و گو درس پنج2:

محدّث‌ قمی‌؛ راجع‌ به‌ بعضی‌ احادیث‌ موضوعه‌ می‌گوید:

 از صَنْعانی‌ که‌ خودش‌ از علماء عامّه‌ می‌باشد بعضی‌ از احادیث‌ موضوعه‌ نقل‌ شده‌ است‌، وی‌ در کتاب‌ «الدُّرَر الْمُلْتَقَطَة‌» می‌گوید: از جملة‌ احادیث‌ ساختگی‌ آن‌ است‌ که‌ گمان‌ کرده‌اند: پیغمبر صلی الله علیه وآله وسلّم گفته‌ است‌:

 إنَّ اللهَ یَتَجَلَّی‌ لِلْخَلاَیِقِ یَوْمَ الْقِیَمةِ عَامَّةً، وَ یَتَجَلَّی‌ لَکَ یَا أبَابَکْرٍ خَاصَّةً!

 «خداوند در روز بازپسین‌ برای‌ عموم‌ خلایق‌ تجلّی‌ می‌نماید، و برای‌ تو ای‌ ابوبکر به‌ طور خصوص‌ تجلّی‌ می‌کند!»

 و نیز پیامبر گفته‌ است‌: حَدَّثَنِی‌ جَبْرَئیلُ: إنَّ اللهَ تَعَالَی‌ لَمَّا خَلَقَ الارْوَاحَ اخْتَارَ رُوحَ أبی‌بَکرٍ مِنَ الارواحِ.

 «برای‌ من‌ جبرائیل‌ روایت‌ کرد که‌ چون‌ خداوند تعالی‌ ارواح‌ را آفرید، روح‌ ابوبکر را برگزید.»

 سپس‌ صنعانی‌ می‌گوید: من‌ از جهت‌ نسبت‌ قرابت‌ به‌ عمر انتساب‌ دارم‌ ولی‌ راجع‌ به‌ او از کلام‌ حق‌ تجاوز نمی‌کنم‌ به‌ جهت‌ قول‌ پیغمبر صلی الله علیه و آله و سلم: قُولُوا الْحَقَّ وَ لَو عَلَی‌ أنْفُسِکُمْ أوِالْوَالِدَیْنِ وَ الاقْرَبِینَ!

 «شما حق‌ را بگوئید اگرچه‌ بر ضرر خودتان‌، یا پدر و مادرتان‌ و یا خویشاوندانتان‌ باشد!»

 از جملة‌ موضوعات‌ و روایات‌ ساختگی‌ آن‌ است‌ که‌: إنَّ أوَّلَ مَا یُعْطَی‌ کِتَابَهُ بِیَمِینِهِ عُمَرُبْنُ الْخَطَّابِ وَ لَهُ شُعَاعٌ کَشُعَاعِ الشَّمْسِ. قِیلَ: فَأیْنَ أبُوبَکْرٍ؟! قَالَ: سَرَقَتْهُ الْمَلَئِکَةُ!

 «پیغمبر گفت‌: اوَّلین‌ کس‌ که‌ در روز قیامت‌ نامة‌ عمل‌ او به‌ دست‌ راستش‌ داده‌ می‌شود عمر بن‌ خطّاب‌ است‌، و او شعاعی‌ دارد همچون‌ شعاع‌ خورشید. به‌ پیامبـرگفتـه‌ شد: پس‌ ابوبکر کجا می‌باشد؟! پیغمبر گفت‌: او را فرشتگان‌ دزدیده‌اند!» و صنعانی‌ می‌گوید: از جمله‌ روایتهای‌ مجعوله‌ این‌ روایت‌ می‌باشد:

 مَنْ سَبَّ أبَابَکْرٍ وَ عُمَرَ قُتِلَ، وَ مَنْ سَبَّ عُثْمَانَ وَ عَلِیّاً جُلِدَ الْحَدَّ.

 «کسی‌ که‌ ابوبکر و عمر را سبّ کند باید کشته‌ شود، و کسی‌ که‌ عثمان‌ و علی‌ را سبّ کند با تازیانه‌ حدّ می‌خورد.»

 الی‌ غیرذلک‌ من‌ الاحادیث‌ المختلقة‌. و از جملة‌ روایات‌ مجعوله‌ این‌ است‌:

 زُرْغِبّاً تَزْدَدْ حُبّاً! «گاه‌ و بی‌گاه‌ برای‌ ملاقات‌ بیا تا موجب‌ زیادتی‌ محبّت‌ گردد.»

 النَّظَرُ إلَی‌ الْخُضْرَةِ تَزِیدُ فِی‌ الْبَصَرِ. «نگاه‌کردن‌ به‌ رنگ‌ سبز نور چشم‌ را می‌افزاید.»

 مَنْ قَادَ أعْمَی‌ أرْبَعینَ خُطْوةً غَفَرَ اللهُ لَهُ. «کسی‌ که‌ کوری‌ را چهل‌ قدم‌ هدایت‌ کند خدا گناهش‌ را می‌آمرزد.»

 الْعِلْمُ عِلْمَانِ: عِلْمُ الابْدَانِ وَ عِلْمُ الادْیَانِ. «علم‌ دو علم‌ است‌: علم‌ بدنها و علم‌ دینها.» انتهی‌ کلام‌ صنعانی‌. و از جملة‌ احادیث‌ ساختگی‌ این‌ روایات‌ را شمرده‌اند:

 الْجَنَّةُ دَارُ الاسْخِیَاءِ. «بهشت‌ خانة‌ سخاوتمندان‌ است‌.»

 طَاعَةُ النِّساءِ نَدَامَةٌ. «اطاعت‌ کردن‌ از زنان‌ پشیمانی‌ می‌آورد.»

 دَفْنُ الْبَنَاتِ مِنَ الْمَکْرُمَاتِ. «دفن‌ کردن‌ دختران‌ از جمله‌ کارهای‌ ارزشمند است‌.»

 اطْلُبُوا الْخَیْرَ عِنْدَ حِسَانِ الْوُجُوهِ! «خیر و رحمت‌ را در نزد زیبایان‌ بجوئید!»

 لاَهَمَّ إلاَّ هَمُّ الدَّیْنِ. «غصّه‌ای‌ وجود ندارد غیر از غصّة‌ قَرْض‌.»

 لاَ وَجَعَ إلاَّ وَجَعُ الْعَیْنِ. «دردی‌ موجود نمی‌باشد مگر درد چشم‌.»

 الْمَوْتُ کَفَّارَةٌ لِکُلِّ مُسْلِمٍ. «مرگ‌ کفّارة‌ گناه‌ هر فرد مسلمان‌ است‌.»

 إنَّ التُّجَّارَ هُمُ الْفُجَّارُ. «تحقیقاً تاجران‌ هستند که‌ اهل‌ فسق‌ و فجور می‌باشند.»

 الی‌ غیرذلک.

 آیا این‌ طرز حکومت‌ معاویه‌ از دو ناحیة‌ کشتار و تبلیغات‌ برای‌ بقاء و دوام‌ ملک‌ و حکومت‌، از افکار خود او بوده‌ است‌ و یا براساس‌ اصل‌ حکومت‌ خلفا که‌ برای‌ حفظ‌ سیاست‌ و امارت‌ خود از این‌ طرق‌ استفاده‌ کرده‌اند بوده‌ است‌؟

 عمر برای‌ تحکیم‌ بیعت‌ اعلان‌ آتش‌ زدن‌ خانة‌ فاطمه‌ را نمود و نزول‌ آیه‌ الْیَوْمَ أکْمَلْتُ لَکُمْ دِینَکُمْ وَ أتَمَمْتُ عَلَیْکُم‌ نِعْمَتِی‌ وَ رَضِیتُ لَکُمُ الاءسْلاَمَ دِیناً را که‌ در عیدغدیر روز هجدهم‌ ذوالحجّة‌ نازل‌ شد، و شواهد قطعیّة‌ تاریخیّه‌ به‌ قدری‌ زیاد می‌باشد که‌ از حدّ احصاء بیرون‌ است‌، به‌ روز عرفه‌ محوّل‌ کرد و گفت‌: مورد نزول‌ آن‌ روز عرفه‌ است‌.

 آیا این‌ تحریف‌، عبارت‌ از جعل‌ و دَسّ و تزویر در تاریخ‌ و تفسیر و حدیث‌ نمی‌باشد؟!

 دکتر سید محمد تیجانی‌ تونسی‌ پس‌ از شرح‌ و بحثی‌ دربارة‌ این‌ آیه‌ که‌ چون‌ یهود و نصاری‌ گفتند: اگر این‌ آیه‌ برای‌ ما نازل‌ شده‌ بود ما آن‌ را عید قرار می‌دادیم‌، روایاتی‌ از «صحیح‌» بخاری‌ و از «الدّرّ المنثور» سیوطی‌ می‌آورد که‌ عمر گفت‌: من‌ تحقیقاً می‌دانم‌ نزول‌ آن‌ را که‌ در روز عرفه‌ بود وقتی‌ رسول‌ الله‌ در بالای‌ جبل‌ الرَّحمة‌ قرار گرفته‌ بود. و سپس‌ می‌گوید:

 بعید نیست‌ که‌ عمربن‌ خطّاب‌ خودش‌ آن‌ کس‌ بوده‌ است‌ که‌ نزولش‌ را از غدیر به‌ روز عرفه‌ برگردانیده‌ باشد. به‌ جهت‌ آنکه‌ او بَطَل‌ معارضه‌ و یگانه‌ پهلوان‌ برای‌ معارضه‌ با خلافت‌ علی‌ است‌، همان‌ طور که‌ او موسِّس‌ و مشیِّد بیعت‌ بود برای‌ ابوبکر در روز سقیفه‌ تا آنکه‌ امر به‌ جائی‌ منتهی‌ شد که‌ رسید به‌ تهدید متخلِّفین‌ از بیعت‌ که‌ در خانة‌ فاطمة‌ الزَّهراء متحصّن‌ شده‌ بودند که‌ خانه‌ را با جمیع‌ اهل‌ خانه‌ آتش‌ زند اگر برای‌ بیعت‌ با ابوبکر بیرون‌ نیایند.

پس‌ کسی‌ که‌ همّتش‌ بدین‌ قوَّت‌ باشد و اراده‌ و تصمیمش‌ بدین‌ شدَّت‌ باشد بر وی‌ گران‌ نیست‌ که‌ مردم‌ را قانع‌ کند که‌ آیه‌ شأن‌ نزولش‌ در روز عرفه‌ بوده‌ است‌.

 و از آنجائی‌ که‌ نصّ بر خلافت‌ علی‌بن‌ أبیطالب‌ را از حقیقتش‌ تحریف‌ نمودند و مردم‌ را ناگهانی‌ - با وجود آنکه‌ در میانشان‌ خود علی‌ بوده‌ است‌ و آنان‌ که‌ اشتغال‌ داشتند با او به‌ تجهیز رسول‌ خدا صلی الله علیه وآله وسلّم - با بیعت‌ با ابوبکر در سقیفة‌ بنی‌ساعده‌ در حین‌ غفلت‌ فراخواندند، و نصوص‌ غدیر را به‌ دیوار کوفتند و آنها را در خاک‌ نسیان‌ ابدی‌ دفن‌ نمودند، آیا امکان‌ دارد در این‌ صورت‌ برای‌ کسی‌ بعد از آن‌ قضایای‌ به‌ وقوع‌ پیوسته‌ که‌ احتجاج‌ به‌ نزول‌ آیه‌ در روز غدیر بنماید؟! و همان‌ رشته‌ بود که‌ وهابیّت‌ را تأسیس‌ و رواج‌ داد.

بناءً علیهذا آیه‌ از جهت‌ مفهوم‌ واضح‌ الدِّلاله‌تر از حدیث‌ «ولایت‌» نبود و بنابراین‌ آن‌ را بر اکمال‌ دین‌ و اتمام‌ نعمت‌ و رضای‌ رَبّ به‌ معنی‌ عموم‌ حمل‌ کردند پس‌ اگر آن‌ روز عرفه‌ (نزد عمر) عید بالمعنی‌ بوده‌ باشد نه‌ عید بالفعل‌ به‌ کجا براساس‌ سیاستشان‌ خدشه‌ای‌ می‌رساند؟

 سید هاشم‌ بحرانی‌ از کتاب‌ «سلیم‌ بن‌ قیس‌» روایتی‌ را مفصَّلاً ذکر می‌کند در محاجّة‌ حضرت‌ امیرالمومنین‌ علیه السلام با ابوبکر پس‌ از غصب‌ خلافت‌ و ابوبکر را ملزم‌ می‌کنند بر حقّانیّت‌ خود و حق‌ خود، تا به‌ اینجا می‌رسد که‌ ابوبکر می‌گوید: آنچه‌ تو گفتی‌ همه‌اش‌ حق‌ است‌ ولیکن‌ پس‌ از آن‌، من‌ از رسول‌ خدا شنیدم‌ که‌ می‌گفت‌: إنَّا أهْلُ بَیْتٍ اصْطَفَانَا اللهُ تَعَالَی‌ وَاخْتَارَ لَنَا الآخِرَةَ عَلَی‌ الدُّنْیَا، فَإنَّ اللهَ لَمْ یَکُنْ لِیَجْمَعَ لَنَا أهْلَ الْبَیْتِ النُّبُوَّةَ وَالْخِلاَفَةَ!

 «به‌ درستی‌ که‌ ما اهل‌ بیتی‌ هستیم‌ که‌ خدای‌ تعالی‌ ما را برگزیده‌ است‌، و برای‌ ما آخرت‌ را بر دنیا اختیار کرده‌ است‌، و البتّه‌ خداوند چنین‌ نیست‌ که‌ برای‌ ما اهل‌بیت‌ نبوّت‌ و خلافت‌ را با هم‌ جمع‌ نماید!»

 امیرالمومنین‌ علیه السلام به‌ ابوبکر گفتند: آیا شاهدی‌ بر این‌ حدیث‌ از اصحاب‌ رسول‌ خدا داری‌؟! که‌ او هم‌ با تو این‌ حدیث‌ را شنیده‌ باشد؟! عمر گفت‌: خلیفة‌ رسول‌ خدا راست‌ می‌گوید، من‌ هم‌ شنیدم‌ که‌ رسول‌ خدا چنین‌ گفت‌. وابوعُبَیْدة‌ حَذَّاء و سالم‌ پسر خواندة‌ حذیفه‌، و معاذ بن‌ جَبَل‌ هم‌ گفتند: ما هم‌ از رسول‌ خدا همگی‌ شنیدیم‌!

 حضرت‌ فرمود: بنابراین‌ شما به‌ صحیفة‌ خود که‌ در کعبه‌ نوشته‌اید، و بر آن‌ عهد بسته‌اید که‌: اگر محمد بمیرد و یا کشته‌ شود ما نمی‌گذاریم‌ که‌ امر خلافت‌ در اهل‌بیت‌ او قرار گیرد وفا کرده‌اید!

 در اینجا به‌ طور وضوح‌ می‌بینیم‌ که‌ خود ابوبکر جَعل‌ و وَضع‌ روایت‌ نموده‌ است‌ و دست‌اندرکاران‌ بیعت‌ سقیفه‌: عمر و سالم‌ و ابوعبیده‌ و معاذ هم‌ او را تصدیق‌ کرده‌اند.

 اما این‌ چگونه‌ روایتی‌ است‌ که‌ مخالف‌ قرآن‌ و اصول‌ مسلّمة‌ اسلام‌ است‌؟! و مخالف‌ با روایات‌ قطعیّه‌ و شواهد عقلیّه‌ و نقلیّه‌ می‌باشد؟! و چه‌ روایتی‌ است‌ که‌ غیر از این‌ چندتن‌ احدی‌ از مهاجرین‌ و انصار و احدی‌ از اهل‌ بیت‌ به‌ گوشش‌ نرسیده‌ است‌؟! خدا می‌داند و بس‌.

 ما در عدم‌ معقولیّت‌ این‌ منطقِ «عدم‌ جمع‌ میان‌ نبوّت‌ و خلافت‌» در همین‌ دورة‌ از معارف‌ و علوم‌ بحث‌ نموده‌ایم‌، برای‌ اطلاع‌ از ریشه‌ و بن‌ مطلب‌ بدانجا رجوع‌ گردد.

 ابوبکر مگر همان‌ یکّه‌تاز عرصة‌ جعل‌ و وضع‌ حدیث‌: نَحْنُ مَعَاشِرَ الانبیَاءِ لاَنُورِّثُ مَا تَرَکْنَاهُ صَدَقَةٌ نبوده‌ است‌؟

 «ما جماعت‌ پیغمبران‌ ارثی‌ از خود بجای‌ نمی‌گذاریم‌، آنچه‌ را که‌ ما از خود باقی‌ می‌گذاریم‌ صدقه‌ محسوب‌ می‌شود.»

 این‌ آیه‌ خلاف‌ منطوق‌ عموم‌ آیة‌ ارث‌ در قرآن‌ است‌، و احدی‌ از مسلمانان‌ نه‌ در مکّه‌ و نه‌ در مدینه‌، نه‌ در سفر و نه‌ در حضر، و نه‌ در غزوات‌ و نه‌ در صلح‌ ونه‌ ونه‌ ونه‌ و نه‌ از پیامبر نشنیده‌ است‌، چطور بعد از وفات‌ پیامبر ناگهان‌ و دفعةً یک‌ نفر اعرابی‌ پیدا شود و او با ابوبکر با هم‌ دو شاهد صدق‌ گردند و حق‌ فاطمة‌ زهراء - سلام‌ الله‌ علیها - را از روی‌ استکبار و ددمنشی‌ بستانند؟! مگر این‌ امر جز زیر نظر مستقیم‌ ابوبکر و عمر بوده‌ است‌؟!

منبع  :  امام شناسی ج 18 ص 397

/ 0 نظر / 6 بازدید