آرایه های ادبی

تشبیه :
ادعای همانندی میان دو چیز یا چند چیز است یعنی این که، دو چیز را که در عالم واقع با هم         ارتباطی ندارند بین آن ها ارتباطی ذهنی برقرار کنیم و آن ها را به هم ،مانند کنیم .
تشبیه 4 رکن دارد :
"چهره اش مانند آفتاب می درخشد .

1- مشبه :چیزی یا کسی است که قصد مانند کردن آن را داریم مانند :دانا .
2-مشبه به :چیزی یا کسی است که مشبه ،به آن مانند می شود . مانند :طبله ی عطار .
3-وجه شبه :ویژگی یا ویژگی های مشترکی است که میان مشبه و مشبه به، برقرار است  مانند : خاموش و هنر نمای .
4-ادات تشبیه : واژه ای است که نشان دهنده ی پیوند شباهت است . مانند :چو .

توجه : مشبه و مشبه به را طرفین تشبیه می گویند . این دو در تمام تشبیهات حضور دارند ، اما ادات تشبیه و وجه شبه می توانند حذف شوند .

انواع تشبیه :

1 - تشبیه مرسل : تشبیهی که در آن هر چهار رکن تشبیه موجود باشد.

2- تشبیه بلیغ : تشبیهی است که در آن نه وجه شبه ذکر شده است و نه ادات تشبیه .به دو صورت آورده می شوند:
الف: تشبیه بلیغ اضافی ( اضافه ی تشبیهی ) : مشبه و مشبه به صورت مضاف و مضاف الیه  می آیند .مانند: دریای علم – خار حادثه – تیه وجود
ب: تشبیه بلیغ اسنادی:مشبه نهاد و مشبه به مسند یک جمله ی سه جزیی مسندی است.مانند:
تو سرو جویباری ، تو حور دلربایی .
3- تشبیه مجمل : تشبیهی که در آن وجه شبه ذکر نشده باشد .

4- تشبیه موکد : تشبیهی که در آن ادات تشبیه وجود ندارد . 





تمرین

1-مرتضی گفت : شهید چون شقایق سرخ است .

2- همچو گلبرگ طری هست وجود تو لطیف / همچو سرو چمن خلد ،سراپای تو خوش.

3- گل به صحرا درآمد، چو آتش .

4- زندگی مانند جوی آبی است که گاهی روی آن یخ می بندد .

5- بود رستمش نام و بس ،سرکش است / گه جنگ ،چون آب و چون آتش است .

6-بگفت مادرش این رنج اولین قدم است / ز خار حادثه تیه وجود خالی نیست .

7-هنوز نیک و بد زندگی به دفتر عمر / نخوانده ای و به چشم تو راه و چاه یکی است .

8-دانش اندر دل چراغ روشن است / وز همه بد بر تن تو جوشن است .

9- دانا چون طبله ی عطار است خاموش و هنر نمای.

10-کارم چو زلف یار پریشان و در هم است / قدم به سان ابروی دلدار پر خم است .

11- آه چه آرام و پر غرور گذر کرد / زندگی من چو جویبار غریبی .

12- ای کار گشای هر چه بستند / نام تو کلید هر چه بستند .

13-بچه ها گوش کنید ، نظر من این است :شهدا خورشیدند .

14-علم نور است .

15-درخت دوستی بنشان که کام دل به بار آرد . / نهال دشمنی برکن که رنج بی شمار آرد .

16-مصطفی گفت : شهید مثل یک نمره 20 داخل دفتر قلب من و تو می ماند .

17-دیگری گفت : شهید / داستانی است پر از حادثه و زیبایی .

18-محسن از پشت پرده ی اشک ،در آیینه ی چشمان مادر بزرگ غمی دید .

19-چو خواهی که یابی ز هر بد رها / سر اندر نیاری به دام بلا ،

20-روانش خرد بود و تن جان پاک / تو گویی که بهره ندارد ز خاک .

21-بلم آرام چون قویی سبکبال / به نرمی بر سر کارون همی رفت .

22-دریای شور انگیز چشمان تو زیباست / آن جا که باید دل به دریا  زد همین جاست .

23- تو همچو صبحی و من شمع خلوت سحرم /

24-مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو / یادم از کشته ی خویش آمد و هنگام درو .


تضاد : آوردن 2 کلمه با معنی متضاد است .
1-همان روغن که از اعتدال سبب حیات او بود / از اسراف سبب ممات او بود .

2-جهل خواب است و علم بیداری / زان نهانی و زین پدیداری .

3-ای هست کن اساس هستی/ کوته ز درت دراز دستی

4-گرم شو از مهر و زکین سرد باش / چون مه و خورشید جوانمرد باش .

5-میلیارد ها نفر از مردم به تعلیم و تعلم مشغولند .

6-گر تکبر میکنی با خواجگان سفله کن / ور تواضع می کنی با مردم درویش کن .

7- دلی که سخت ز هر غم تپید شاد نماند / کسی که زود دل آزرده گشت دیر نزیست .

8-دل به هیچ یار و دیار نمی دهد و بر و بحر را فراخ و آدمی را بسیار می بیند .

9-تو نه مثل آفتابی که حضور و غیبت افتد / دگران روند و آیند و تو همچنان که هستی .

10-فجر تا سینه ی آفاق شکافت / چشم بیدار علی خفته نیافت .

11-من به هر جمعیتی نالان شدم / جفت بد حالان و خوش حالان شدم .

12-هرگز حکایت حاضر و غایب شنیده ای / من در میان جمع و دلم جای دیگری است .

13-در نیابد حال پخته هیچ خام / پس سخن کوتاه باید والسلام .

14-همچو نی زهری و تریاقی که دید / همچو نی دمساز و مشتاقی که دید .

15-چمن حکایت اردی بهشت می گوید / نه عاقل است که نسیه خرید و نقد بهشت .

مراعات نظیر :آوردن واژه هایی از یک مجموعه که با هم تناسب دارند .

1- ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد / چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد .

2- بحر آفرید و بر و درختان و آدمی / خورشید و ماه و انجم و لیل و نهار کرد .

3-پی افکندم از نظم کاخی بلند / که از باد و باران نیابد گزند .

4-ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند / تا تو نانی به کف آری و به غفلت نخوری

5-باد بوی سمن آورد و گل و سنبل و بید / در دکان به چه رونق بگشاید عطار .

6-شبی در بیابان مکه از بی خوابی پای رفتنم نماند ،سر بنهادم و شتربان را گفتم دست از من بدار .

7-مزرع سبز فلک دیدم و داس مه نو / یادم از کشته ی خویش آمد و هنگام درو .

8-بسی تیر و دی ماه و اردی بهشت / برآید که ما خاک باشیم و خشت .

9-محرم این هوش جز بی هوش نیست / مر زبان را مشتری جز گوش نیست .

10-ممجنون رخ لیلی ،چون قیس بنی عامر / فرهاد لب شیرین ،چون خسرو پرویزم .


استعاره :
در لغت به معنی عاریت خواستن است . در حقیقت استعاره همان تشبیه فشرده است که در ان وجه شبه و ادات تشبیه حذف می شوند .استعاره بر 2 نوع است :

1- استعاره مصرحه . 2- استعاره مکنیه .                                                        

    استعاره مصرحه : تشبیهی است که غیر از "مشبه به" بقیه ی ارکان آن حذف شده است .مصرح یعنی روشن و آشکار :
"سرو وارد مجلس شد."سرو استعاره ی مصرحه است زیرا اگر آن را به تشبیه تبدیل کنیم چنین می شود:
شخصی راست قامت مانند سرو وارد مجلس شد.
           مشبه                  مشبه به



مثال:از چشمان کودک گوهر فرو می ریخت.    از چشمان کودک اشک مانند گوهر فرو می ریخت.                                                                                    مشبه        مشبه به

2-ای پسته ی تو خنده زده بر حدیث قند / مشتاقم از برای خدا یک شکر بخند ./حافظ


3-یکی درخت گل اندر میان خانه ماست / که سرو های چمن پیش قامتش پستند . / سعدی

4-هزاران نرگس از چرخ جهانگرد / فرو شد تا برآرد یک گل زرد ./نظامی

5- پی افکندم از نظم کاخی بلند / که از باد و باران نیابد گزند .

6- شامگاهان هر شاخه ام دستی می شود برآمده به سوی گنبد لاجوردی در جست و جوی ستاره ای

7-نرگس ها از آسمان شهر رفتند و خورشید طلوع کرد.



استعاره مکنیه : تشبیهی است که تنها "مشبه "ذکر می شود ،  مثلا اگر بگوییم
دست   روزگار، روزگار به انسان تشبیه شده و مشبه به که انسان است حذف و دست که یکی از لوازم انسان است ،همراه مشبه آمده است .

مثال: دیوار با چشمانش به ما خیره شده بود.    دیوار مانند انسانی به ما خیره شده بود.
                                                                              مشبه           مشبه به
                                                                      
1-به صحرا شدم ،عشق می بارید .                  عشق مانند باران می بارید.
                                                          مشبه         مشبه به

2-صورت آسمان در آن پیداست

3-خنده ی گرم و روشن خورشید بر تن سرد آب می ریزد .

4-فراق را به فراق تو مبتلا سازم / چنان که خون چکد از دیدگان فراق .

5-آب زنید راه را هین که نگار می رسد / مژده دهید باغ را بوی بهار می رسد .

6-باغ سلام می کند ،سرو قیام می کند / سبزه پیاده می رود ،غنچه سواره می رسد .

7- عشق همه ی زمین را خیس کرده بود.

نکته : در واقع تشخیص همان استعاره مکنیه می باشد که مشبه به آن انسان باشد .

تشخیص :تشخیص همان" انسان نمایی پدیده ها "یا " جان بخشیدن به اشیا " است . هنگامی که کارهایی نظیر ،خندیدن ،گریستن ،سخن گفتن و نظایر آن  را به اشیاء بی جان نسبت می دهیم و به آن ها شخصیت انسانی می بخشیم ، در واقع از صنعت تشخیص استفاده کرده ایم .

1-هنگامی که دریا آرام و مهربان است ،امواج به آهستگی سینه به ساحل می سایند .

2-شاخه ی سبز هر لحظه زاید، بچگانی همه خرد و زیبا .

3-ایران در طول تاریخ کهن خود ،فرزندانی رشید و قهرمان در دامن خود پرورش داده است .
4-میلیون ها سال است که ،هر سحر گاه روشنی خورشید از لابلای شاخه های انبوه تیغ می زند و تلاش می کند دستی به زمین برساند .

5-هیاهوی آنان، گوش فلک را کر کرده بود .

6-جلو خان مقبره، رو به جبال بختیاری است که با قلل پر برف خود، سر به آسمان می ساید .
7-کوه خواجه ،تنها برجستگی سیستان ،میان دریاچه هامون قد برافراشته است . 

8- وین پرده بگو تا به یک بار / زحمت ببرد ز پیش ایوان .

9-نفس باد صبا مشک فشان خواهد شد / عالم پیر دگر باره جوان خواهد شد .

10- نردبان از سر دیوار بلند ،صبح را روی زمین می آرد .

کنایه :کنایه، پوشیده سخن گفتن در باره ی امری است و سخنی  است که، دارای دو معنی است . معنی" اول و دوم "یا " دور و نزدیک "که هدف گوینده ،همان معنی دوم و دور است .
1-چشم به جهان گشود .
2-چشم از این جهان فرو بست .
3-در میان جمع گشاده رو بود .
4-خشت روی خشت گذاشتن .
5-دست و پنجه نرم کردن .
6-روی پای خود ایستادن .
7-زبان زد شدن .
 8-پشت دست خاییدن .
9-که کس در جهان پشت ایشان ندید / برهنه یک انگشت ایشان ندید .
   کنایه از فرار از جنگ                                      کنایه از آماده جنگ بودن 
         
10-ای هست کن اساس هستی / کوته ز درت دراز دستی .
11-شکستنی است .
12-هنوز از دهن او بوی شیر می آید .
13-سخن دهان به دهان می گشت .
14-کفگیر به ته دیگ خورد .
15-سر کیسه را شل کن .
16-گل یکی دو پیرهن، بیشتر از غنچه پاره کرده است .
17-شال می بست و ندایی مبهم / که کمربند شهادت محکم .

18-خلید خار درشتی به پای طفلی خرد / به هم برآمد و از پویه باز ماند و گریست .

19-هر که دل پیش دلبری دارد / ریش، در دست دیگری دارد .

 20-بزرگی بایدت دل در سخا بند / سر کیسه به بند، گندنا بند .
21-گوش به زنگ .
22-خانه به دوش .

سجع:
سجع یکسانی کلمه در وزن یا حرف آخر (روی )و یا هر دوی آن ها می باشد .. آرایه سجع در کلامی دیده می شود که حداقل دو جمله باشند زیرا سجع ها باید در پایان دو جمله بیایند تا آرایه ی سجع آفریده شود . سجع در نثر همان می کند که قافیه در شعر .
سجع بیشتر در نثر به کار می رود اما در شعر نیز نمونه هایی از آن را می توان یافت .

سجع مطرف : در سجع مطرف وزن متفاوت و حرف آخر یکی است .
1-هر چه در دل فرود آید ، دیده نکو نماید .
2-محبت را غایت نیست از بهر آن که محبوب را نهایت نیست .
 3-بازر گانی را دیدم که صد و پنجاه  شتر بار داشت و چهل  خدمتگار .
 
سجع متوازن :در این سجع وزن یکی است و حرف آخر متفاوت .
1-طالب علم عزیز است و طالب مال ذلیل .
2- مال از بهر آسایش عمر است ، نه عمر از بهر گرد کردن مال .
3-ملک بی دین باطل است و دین بی ملک ضایع .

سجع متوازی :اشتراک در وزن و حرف آخر . بهترین نوع سجع به شمار می رود .

1-سپاس باد یزدان دانا و توانا را که آفریدگار جهان است و داننده ی آشکار و نهان است.

2-یاد دارم که شبی در کاروانی همه شب رفته بودم و سحر در کنار بیشه ای خفته .

3-نیک بخت آن که خورد و کشت و بدبخت آن که مرد و هشت .

4-هر که با بدان نشیند نیکی نبیند .

5-فلان انبازم به ترکستان است و فلان بضاعت به هندوستان و این قباله ی فلان زمین
است و فلان مال را فلان کس ضمین .

سجع در شعر :
1-هنگام تنگدستی در عیش کوش و مستی / کاین کیمیای هستی ،قارون کند گدا را .

2-باز آ و بر چشمم نشین ، ای دلستان نازنین / کاشوب و فریاد از زمین ،بر آسمانم می رود .
چنان که می بینید ، شاعر هر بیت را به چهار قسمت تقسیم کرده و در پایان سه قسمت از آن واژه هایی را آورده است که با هم سجع متوازی یا مطرف دارند .

اغراق و مبالغه :
ادعای وجود صفت یا صنعتی در کسی یا چیزی به صورتی که حضور آن صفت در آن کس بیش از حد معمولی و به دور از انتظار باشد .

1- بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران  / کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران
2-شود کوه آهن چو دریای آب / اگر بشنود نام افراسیاب .
3-ز سم ستوران در آن پهن دشت / زمین شش شد و آسمان گشت هشت .
4- به مرگ سیاوش سیه پوشد آب / کند زار نفرین بر افراسیاب .
5-که کس در جهان پشت ایشان ندید / برهنه یک انگشت ایشان ندید .
6-بزد تیغ و بنداخت از بر سرش / فرو ریخت چون رود خون از برش .
7-گر برگ گل سرخ کنی پیرهنش را / از نازکی آزار رساند بدنش را .
8-که من از گشاد کمان روز کین / بدوزم همی آسمان بر زمین .


ارسال المثل (تمثیل ):
کلامی است که ضرب المثلی را در بر دارد و یا خود ضرب المثل است . ارسال المثل آن است که عبارت را با جمله ای که ضرب المثل یا سخن حکیمانه ای است بیارایند .

1-از مکافات عمل غافل مشو / گندم از گندم بروید ،جو ز جو .
2-در نومیدی بسی امید است / پایان شب سیه سپید است .
3-من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش / هر کسی آن درود عاقبت کار، که کشت .
4- آزاده برای نام می میرد و سفله برای نان .
5- گر دست فتاده ای بگیری مردی .

جناس:.آوردن کلماتی است که از نظر تلفظ به یکدیگر شبیه باشند و از نظر معنی با هم متفاوت . هم در شعر و هم در نثر به کار می رود .

جناس تام : یکسانی دو واژه در تلفظ و اختلافشان در معنی .

1- بهرام که گور می گرفتی همه عمر / دیدی که چگونه گور بهرام گرفت .
                   گورخر                                                                مزار-قبر
2-گلابست گویی به جویش روان / همی شاد گردد ز بویش روان .

3-اگر همه ی شب ها قدر بودی ، شب قدر بی قدر بودی .

4-برادر که در بند خویش است نه برادر که خویش است .

5-نی حریف هر که از یاری برید / پرده هایش پرده های ما درید .

6-از ظلمت خود رهاییم ده / با نور خود آشناییم ده .

7-اگر از هول قیصر بند شادروان گسست از هم / بدیدی دست و پا در بند آخر زار و گریانش .

 جناس ناقص حرکتی :اختلاف در مصوت های کوتاه :
1- ملک را همین ملک پیرایه بس / که راضی نگردد به آزار کس .

2- پس تا توانی گرد علم دین مگرد .

3- پسر را نشاندند پیران ده / که مهرت بر او نیست مهرش بده .

4-مکن تا توانی دل خلق ریش / وگر می کنی ، می کنی بیخ خویش .

5-صد هزاران گل شکفت و بانگ مرغی بر نخاست / عندلیبان را چه پیش آمد هزاران را چه شد .

جناس ناقص اختلافی :اختلاف دو کلمه در حرف اول ،وسط و آخر است .
1- دل من هست از این بازار، بیزار / قسم خواهی به دادار و به دیدار .

2-شیخ خندید و بگفتش ای سلیم / این درخت علم باشد ای علیم .

3-سرو علمدار رفت سوخت خزان را به تفت .

4-سرو چمان من چرا میل چمن نمی کند / همدم گل نمی شود ، یاد سمن نمی کند .

5-آتش عشق است کاندر نی، فتاد / جوشش عشق است کاندر می، فتاد .

6-دل به امید روی او همدم جان نمی شود / جان به هوای کوی او خدمت تن نمی کند .

7-ای منور به تو ،نجوم جمال / وی مقرر به تو رسوم کمال .

8-بوستانی است صدر تو ز نعیم / و آسمانی است قدر تو ز جمال .

9-باران رحمت بی حسابش ،همه را رسیده و خوان نعمت بی دریغش، همه جا کشیده .

10-قدمی در راه خدا ننهند و درمی، بی من و اذی ندهند .

جناس ناقص افزایشی :اختلاف دو واژه در معنا و تعداد حروف است .این افزایش می تواند در اول وسط و آخر کلمه باشد .

1-گر نبود خنگ مطلا لگام / زد بتوان بر قدم خویش گام .

2-چو رستم ورا دید بفشرد ران / به گردن برآورد گرز گران .

3-دلا ز رنج حسودان مرنج و واثق باش / که بد به خاطر امیدوار ما نرسد .

4-اشک من رنگ شفق یافت ز بی مهری یار / طالع بی شفقت بین که در این کار چه کرد .
ایهام – ایهام تناسب : ایهام در لغت به معنی در وهم  افکندن و به غلط انداختن است  و آوردن واژه ای با حداقل دو معنی دور و نزدیک است ، که معمولا مقصود شاعر ، معنی دور می باشد . در ایهام ذهن بر سر دو راهی قرار می گیرد و نمی تواند در یک لحظه یکی از دو معنی را انتخاب کند .
1-هر که چون سعدی گلستانیش نیست .گلستان :کتاب معروف سعدی     گلستان : باغ و بوستان

2-به خوابگاه عدم گر هزار سال بخسبم / به خواب عافیت آنگه به بوی موی تو باشم .

3-ارغوان جام عقیقی به سمن خواهد داد / چشم نرگس به شقایق نگران خواهد شد .

4-حافظ از بهر تو آمد سوی اقلیم وجود / قدمی نه به وداعش که روان خواهد شد .

ایهام تناسب : آوردن واژه ای است با حداقل دو معنی که یک معنی آن مورد نظر است و معنی دیگر با اجزای کلام تناسب دارد .تفاوت ایهام با ایهام تناسب این است که در ایهام گاه هر دو معنی پذیرفتنی است ، اما در ایهام تناسب تنها یک معنی به کار می رود و معنی دوم ،با واژه ی دیگر یا دیگر واژه ها، یک مراعات نظیر می سازد .

1- دیشب صدای تیشه از بیستون نیامد / شاید به خواب شیرین، فرهاد رفته باشد .

2-چنان سایه گسترد بر عالمی / که زالی نیندیشد از رستمی .

3-ماهم این هفته برون رفت و به چشمم سالی است / حال هجران ،تو چه دانی که چه مشکل حالی است .

ذوقافیتین :اشعاری است با دو قافیه که این باعث زیبایی شعر می شود .
1-ای از مکارم تو شده در جهان ،خبر / افکنده از سیاست تو آسمان ، سپر.
2-ای شاه زمین بر آسمان داری تخت / سست است عدو تا تو کمان داری سخت .
3- گلاب است گویی به جویش روان / همی شاد گردد ز بویش روان .

اشتقاق : در این آرایه هم ریشه بودن واقعی و خیالی دو کلمه مورد توجه است .جناس های هم ریشه ، اشتقاق هم خواهند داشت .مثل : شعر و شاعر – رنج و مرنج .
1- ستاره ای بدرخشید و ماه مجلس شد / دل رمیده ما را انیس و مونس شد .

2- پر زنان در پرتو مطلوب شد / شمع غالب گشت او مغلوب شد

3-آرند که واعظی سخنور / بر مجلس وعظ ، سایه گستر .

4-از دفتر عشق نکته می داند / و افسانه ی عاشقی همی داند .

واج آرایی : تکرار یک واج( صامت یا مصوت ) است در کلمه های یک مصراع یا بیت ، به صورتی که بر تاثیر شعر بیفزاید .

1- خیال تو با خود به خاک خواهم برد / که تا ز خال تو خاکم شود عبیر آمیز ./حافظ.

2-خیزید و خز آرید که هنگام خزان است / باد خنک از جانب خوارزم، وزان است .
( واج آرایی خ  -  ز )


3- شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی / غنیمت است چنین شب که دوستان بینی .( واج آرایی ش در مصراع اول )

4-اذا زلزلت الارض زلزالها .


مجاز :  مجاز یعنی به کار رفتن واژه در غیر معنای حقیقی خود .
1-پیش دیوار آنچه گویی هوش دار / تا نباشد در پس دیوار گوش .( گوش مجاز از شنونده ).
2- دست در حلقه ی آن زلف دو تا نتوان کرد .( دست مجاز از انگشتان )
3- سراسر همه دشت گریان شدند .
4- سرم را اصلاح کردم .
5- تهران به حرکت درآمد .
6-فصل شکوفه رسید .
7-جهان دل نهاده بر این داستان .
8-فلانی قلم خوبی دارد .
9- دیدم که نفسم در نمی گیرد .
10-تو مرد زبان نیستی ، گوش باش .
11- سرو قیام می کند / باغ سلام می کند / غنچه سواره می رسد / گل به کنار می رسد .
12- که زیبد کزین غم بنالد پلنگ / ز دریا خروشان برآید نهنگ .
13- به مرگ سیاوش سیه پوشد آب .
نکته : هر تشخیصی می تواند مجاز هم باشد .

تصدیر :اگر واژه ای در آغاز و یا پایان بیتی تکرار شود آن را تصدیر گویند :
1- آدمی در عالم خاکی نمی آید به دست / عالمی دیگر بباید ساخت وز نو آدمی .


تکرار : تکرار زمانی پدید می آید که کلمه ای دو یا چند بار تکرار شود :
1- خیال روی کسی در سر است هر کس را / مرا خیال کسی کز خیال بیرون است .


تضمین : آوردن آیه ، حدیث ، مصراع یا بیتی از شاعری دیگر را در بین کلام تضمین گویند .

1-چشم حافظ زیر بام قصر آن حوری سرشت / شیوه ی جنات تجری تحتهاالانهار داشت

2-چه خوش گفت فردوسی پاکزاد / که رحمت بر آن تربت پاک باد
میازار موری که دانه کش است / که جان دارد و جان شیرین خوش است

3-زینهار از رفیق بد زینهار / وقنا ربنا عذاب النار .

4-خیز تا خاطر بدان ترک سمرقندی دهیم / کز نسیمش بوی جوی مولیان آید همی .


تلمیح : اشاره به بخشی از دانسته های اساطیری ،تاریخی ، آیه و حدیثی معروف .

1- به تولای تو در آتش محنت چو خلیل / گوییا در چمن لاله و ریحان بودم . / سعدی

2- جانم ملول گشت ز فرعون و ظلم او / آن نور روی موسی عمرانم آرزوست ./ مولوی

3- ز حسرت لب شیرین هنوز می بینم / که لاله می دمد از خون دیده ی فرهاد .

4- شاه ترکان سخن مدعیان می شنود  / شرمی از مظلمه ی خون سیاوشش باد .

5- پدرم روضه ی رضوان به دو گندم بفروخت / ناخلف باشم اگر من به جویی نفروشم .

6- گرش بینی و دست از ترنج بشناسی / روا بود که ملامت کنی زلیخا را .

7- ناشناسی که به تاریکی شب / می برد شام یتیمان عرب .

8-عشقبازی که هم آغوش خطر / خفت در خوابگه پیغمبر .

9- آن دم صبح قیامت تاثیر / حلقه ی در شد از او دامن گیر .

10-اگر از هول قیصر بند شادروان گسست از هم / بدیدی دست و پا در بند آخر زار و گریانش .

11- توحید گوی او نه بنی آدمند و بس / هر بلبلی که زمزمه بر شاخسار کرد .   ( تلمیح به آیه ی : یسبح لله ما فی السموات و ما فی الارض )


12-بخشندگی و سابقه ی لطف و رحمتش / ما را به حسن عاقبت امیدوار کرد . ( تلمیح به حدیث : یا من سبق رحمت الی غضبک . )
   

لف و نشر : آوردن دو یا چند واژه در بخشی از کلام است که توضیح آن ها در بخش دیگر آمده است . کلماتی را که در اول آورده اند ( لف ) و اموری را که به آن ها بر می گردد ( نشر ) گویند .

لف و نشر مرتب :
لف و نشر مرتب آن را دان / که دو لفظ آورند و دو معنی
لفظ اول به معنی اول / لفظ ثانی به معنی ثانی .


1-  به روز نبرد آن یل ارجمند / به شمشیر و خنجر به گرز و کمند
                                                1         2          3       4
 برید و درید و شکست و ببست / یلان را سر و سینه و پا و دست .
   1       2        3          4                 1       2     3      4
2- منعم مکن از دیدن قد و رخ و چشمش / من انس به سرو و گل و بادام گرفتم .

3-جهل خواب است و علم بیداری / زان نهانی و زین پدیداری .

لف و نشر مشوش :

1- پروانه زمن، شمع ز من، گل  ز من آموخت / افروختن و سوختن و جامه دریدن .
       1             2             3                            2            1              3
2-آن نه زلف است و بنا گوش که روز است و شب است .

3- گر دهدت روزگار دست و زبان زینهار / هر چه بدانی مگوی ، هر چه توانی مکن .


ترصیع :
 در لغت به معنی جواهر نشاندن است و در واقع نوعی از سجع متوازی است که هم در نظم و هم در نثر به کار می آید و فقط آن را به اواخر قرینه ها اختصاص ندهیم .

1- قدمی در راه خدا ، ننهند و درمی ، بی من و اذی ندهند .

2- همه غیبی تو بدانی ، همه عیبی تو بپوشی ، همه بیشی تو بکاهی ، همه کمی تو فزایی




قلب : قلب در لغت به معنی واژگونه کردن است و الفاظی را گویند که حروف آن ها مقلوب یکدیگر باشد .

قلب بعض : اگر واژگونه بودن در بعضی از حروف اتفاق افتد آن را قلب بعض گویند .
مانند : شاعر – شارع  / رقیب – قریب  / حریم – رحیم /

قلب کل : اگر واژگونه بودن در تمام حروف کلمه واقع شود ،آن را قلب کل می نامند .

1- همدمی نیست تا بگویم  راز  /خلوتی نیست تا بگریم  زار
2-جنت رقمی ز رتبت اوست / تبت اثری ز تربت اوست .
3-شعر و شرع و عرش از هم خاستند / تا که عالم زین سه حرف آراستند .
( شعر و شرع : قلب بعض )   ( عرش و شرع : قلب کل )



ملمع : آن است که فارسی و عربی را در نظم به هم در آمیخته باشند .مثلا یک مصراع فارسی و یک مصراع عربی ، یا یک بیت  یا چند بیت فارسی و یک بیت عربی
بگویند .
1- شبم به روی تو روز است و دیده ام به تو روشن / و ان هجرت سواء عشیتی و غداتی

2-حضوری گر همی خواهی ازو غافل مشو حافظ / متی ما تلق من تهوی دع الدنیا و اهملها .



موقوف المعانی : ابیاتی را که معنی آن ها به هم مربوط می شوند و باید پیوسته و پشت سر هم خوانده شود تا معنی آن درک شود موقوف المعانی گویند .

1- چو خواهی که یابی ز هر بد، رها / سر اندر نیاری به دام بلا ،
بوی در دو گیتی ز بد رستگار / نکو نام باشی بر کردگار ،
به گفتار پیغمبرت راه جوی / دل از تیرگی ها بدین آب شوی .

2-به فصل خزان در نبینی درخت / که بی برگ ماند ز سرمای سخت ،
برآرد تهی دست های نیاز / ز رحمت نگردد تهی دست باز .

3-همه طاعت آرند و مسکین نیاز / بیا تا به درگاه مسکین نواز ،
چو شاخ برهنه برآریم دست / که بی برگ ازین بیش نتوان نشست .

4-چون گشت زمین ز جور گردون / سرد و سیه و خموش و آوند ،
بنواخت ز خشم بر فلک مشت / آن مشت تویی تو ای دماوند .

5- مردمان بخرد اندر هر زمان / راز دانش را به هر گونه زبان ،
گرد کردند و گرامی داشتند / تا به سنگ اندر همی بنگاشتند .

/ 0 نظر / 4 بازدید